مساله نفقه از ديدگاه اسلام
1-محج?ريت زن فرنگي تا قرن ن?زدهم

2-چرا ار?پا به ط?ر ناگهاني به زنان استقلال مالي داد؟

3-قرآن ? استقلال اقتصادي زن

4-ان?اع نفقه

5-آيا زن امر?ز مهر? نفقه نمي خ?اهد؟

6-فلسفه تبليغ عليه زن

7-د?لت به جاي ش?هر

8-آيا اعلاميه جهاني حق?ق بشر به زن ت?هين كرده است؟



1- محج?ريت زن فرنگى تا نيمه د?م قرن ن?زدهم

در شرح قان?ن مدنى ايران تاليف دكتر شايگان،صفحه 362 چنين ن?شته شده:

«استقلالى كه زن در دارايى خ?د دارد ? فقه شيعه از ابتدا آن را شناخته است،در حق?ق ي?نان ? رم ? ?اپن ? تا چندى پيش هم در حق?ق غالب كش?رها ?ج?د نداشته;يعنى زن مثل صغير ? مجن?ن،محج?ر ? از تصرف در ام?ال خ?د ممن?ع ب?ده است.در انگلستان كه سابقا شخصيت زن كاملا در شخصيت‏ش?هر مح? ب?د د? قان?ن،يكى در سال 1870 ? ديگرى در سال 1882 ميلادى به اسم قان?ن مالكيت زن ش?هردار،از زن رفع حجر نم?د.در ايتاليا قان?ن‏1919 ميلادى زن را از شمار محج?رين خارج كرد.در قان?ن مدنى آلمان(1900 ميلادى)? در قان?ن مدنى س?يس(1907 ميلادى)زن مثل ش?هر خ?د اهليت دارد.

?لى زن ش?هردار در حق?ق پرتغال ? فرانسه هن?ز در عداد محج?رين است،گ? كه قان?ن 18 ف?ريه 1938 در فرانسه در حد?دى حجر زن ش?هردار را تعديل كرده است.»

چنانكه ملاحظه مى‏فرماييد هن?ز يك قرن نمى‏گذرد از ?قتى كه ا?لين قان?ن استقلال مالى زن در مقابل ش?هر(1882 در انگلستان)در ار?پا تص?يب شد ? به اصطلاح از زن ش?هردار رفع محج?ريت‏شد.

2- چرا ار?پا ناگهان استقلال مالى داد؟

حالا چط?ر شد كه در يك قرن چنين حادثه مهمى رخ داد؟آيا احساسات انسانى مردان ار?پايى به غليان آمد ? به ظالمانه ب?دن كار خ?د پى بردند؟

پاسخ اين پرسش را از ?يل د?رانت‏بشن?يد.?ى در لذات فلسفه صفحه 158 بحثى تحت عن?ان‏«علل‏»باز كرده است ? در آنجا به اصطلاح علل آزادى زن را در ار?پا شرح مى‏دهد.

متاسفانه در آنجا به حقيقت ?حشتناكى برمى‏خ?ريم.معل?م مى‏ش?د زن ار?پايى براى آزادى ? حق مالكيت‏خ?د،از ماشين بايد تشكر كند نه از آدم،? در مقابل چرخهاى عظيم ماشين بايد سر تعظيم فر?د آ?رد نه در مقابل مردان ار?پايى.آزمندى ? حرص صاحبان كارخانه ب?د كه براى اينكه س?د بيشترى ببرند ? مزد كمترى بدهند قان?ن استقلال اقتصادى را در مجلس انگلستان گذراند.

?يل د?رانت مى‏گ?يد:

«اين ?ا?گ?نى سريع عادات ? رس?م محترم ? قديمتر از تاريخ مسيحيت را چگ?نه تعليل كنيم؟علت عم?مى اين تغيير،فرا?انى ? تعدد ماشين آلات است.«آزادى‏» زن از ع?ارض انقلاب صنعتى است...

يك قرن پيش در انگلستان كار پيدا كردن بر مردان دش?ار گشت.اما اعلانها از آنان مى‏خ?است كه زنان ? ك?دكان خ?د را به كارخانه‏ها بفرستند.كارفرمايان بايد در انديشه س?د ? سهام خ?د باشند ? نبايد خاطر خ?د را با اخلاق ? رس?م حك?متها آشفته سازند.كسانى كه ناآگاه بر«خانه براندازى‏»ت?طئه كردند كارخانه‏داران ?طن د?ست قرن ن?زدهم انگلستان ب?دند.

نخستين قدم براى آزادى مادران بزرگ ما قان?ن 1882 ب?د.به م?جب اين قان?ن، زنان بريتانياى كبير از آن پس از امتياز بى‏سابقه‏اى برخ?ردار مى‏شدند ? آن اينكه پ?لى را كه به دست مى‏آ?ردند حق داشتند براى خ?د نگه دارند.اين قان?ن اخلاقى عالى ? مسيحى را كارخانه‏داران مجلس ع?ام ?ضع كردند تا بت?انند زنان انگلستان را به كارخانه‏ها بكشانند.از آن سال تا به امسال س?دج?يى مقا?مت ناپذيرى آنان را از بندگى ? جان كندن در خانه رهانيده،گرفتار بندگى ? جان كندن در مغازه ? كارخانه كرده است.»


چنانكه ملاحظه مى‏فرماييد سرمايه‏داران ? كارخانه‏داران انگلستان ب?دند كه به خاطر منافع مادى اين قدم را به نفع زن برداشتند.

3- قرآن ? استقلال اقتصادى زن

اسلام در هزار ? چهارصد سال پيش اين قان?ن را گذراند ? گفت: للرجال نصيب مما اكتسب?ا ? للنساء نصيب مما اكتسبن(1)مردان را از آنچه كسب مى‏كنند ? به دست مى‏آ?رند بهره‏اى است ? زنان را از آنچه كسب مى‏كنند ? به دست مى‏آ?رند بهره‏اى است.

قرآن مجيد در آيه كريمه همان ط?رى كه مردان را در نتايج كار ? فعاليتشان ذى حق دانست،زنان را نيز در نتيجه كار ? فعاليتشان ذى حق شمرد.

در آيه ديگر فرم?د: للرجال نصيب مما ترك ال?الدان ? الاقرب?ن ? للنساء نصيب مما ترك ال?الدان ? الاقرب?ن(2)يعنى مردان را از مالى كه پدر ? مادر ? يا خ?يشا?ندان بعد از مردن خ?د باقى مى‏گذارند بهره‏اى است ? زنان را هم از آنچه پدر ? مادر ? خ?يشا?ندان از خ?د باقى مى‏گذارند بهره‏اى است.

اين آيه حق ارث بردن زن را تثبيت كرد.ارث بردن يا نبردن زن تاريخچه مفصلى دارد كه به خ?است‏خدا بعدا ذكر خ?اهيم كرد.عرب جاهليت‏حاضر نب?د به زن ارث بدهد، اما قرآن كريم اين حق را براى زن تثبيت كرد.

يك مقايسه :

پس قرآن كريم سيزده قرن قبل از ار?پا به زن استقلال اقتصادى داد،با اين تفا?ت:

ا?لا انگيزه‏اى كه سبب شد اسلام به زن استقلال اقتصادى بدهد جز جنبه‏هاى انسانى ? عدالت د?ستى ? الهى اسلام نب?ده.در آنجا مطالبى از قبيل مطامع كارخانه‏داران انگلستان ?ج?د نداشت كه به خاطر پر كردن شكم خ?د اين قان?ن را گذراندند،بعد با ب?ق ? كرنا دنيا را پر كردند كه ما حق زن را به رسميت‏شناختيم ? حق?ق زن ? مرد را مسا?ى دانستيم.

ثانيا اسلام به زن استقلال اقتصادى داد،اما به ق?ل ?يل د?رانت‏خانه براندازى نكرد،اساس خان?اده‏ها را متزلزل نكرد،زنان را عليه ش?هران ? دختران را عليه پدران به تمرد ? عصيان ?ادار نكرد.اسلام با اين د? آيه انقلاب عظيم اجتماعى به ?ج?د آ?رد،اما آرام ? بى‏ضرر ? بى‏خطر.

ثالثا آنچه دنياى غرب كرد اين ب?د كه به ق?ل ?يل د?رانت زن را از بندگى ? جان كندن در خانه رهانيد ? گرفتار بندگى ? جان كندن در مغازه ? كارخانه كرد;يعنى ار?پا غل ? زنجيرى از دست ? پاى زن باز كرد ? غل ? زنجير ديگرى كه كمتر از ا?لى نب?د به دست ? پاى ا? بست.اما اسلام زن را از بندگى ? بردگى مرد در خانه ? مزارع ? غيره رهانيد ? با الزام مرد به تامين ب?دجه اجتماع خان?ادگى،هر ن?ع اجبار ? الزامى را از د?ش زن براى تامين مخارج خ?د ? خان?اده برداشت.زن از نظر اسلام در عين اينكه حق دارد طبق غريزه انسانى به تحصيل ثر?ت ? حفظ ? افزايش آن بپردازد، ط?رى نيست كه جبر زندگى،ا? را تحت فشار قرار دهد ? غر?ر ? جمال ? زيبايى راكه هميشه با اطمينان خاطر بايد همراه[?ى]باشد-از ا? بگيرد.

اما چه بايد كرد;چشمها ? گ?شهاى برخى ن?يسندگان ما بسته‏تر از آن است كه در باره اين حقايق مسلم تاريخى ? فلسفى بينديشند.

انتقاد ? پاسخ :

خانم من?چهريان در كتاب انتقاد بر ق?انين اساسى ? مدنى ايران صفحه‏37مى‏ن?يسند:

«قان?ن مدنى ما از يك س? مرد را ?ا مى‏دارد كه به زن خ?د نفقه بدهد يعنى جامه، خ?راك ? مسكن ?ى را آماده كند.همچنانكه مالك اسب ? استر بايد براى آنان خ?راك ? مسكن فراهم آ?رد،مالك زن نيز بايد اين حداقل زندگى را در دسترس ا? بگذارد.?لى از س?ى ديگر معل?م نيست چرا ماده 1110 قان?ن مدنى مقرر مى‏دارد كه در عده ?فات،زن نفقه ندارد ? حال آنكه در هنگام مرگ ش?هر،زن به ملاطفت ? تسليت احتياج دارد ? مى‏خ?اهد به محض از دست دادن مالك خ?د پريشان ر?زگار ? آشفته خاطر نش?د.ممكن است‏بگ?ييد:شما كه دم از آزادى مى‏زنيد ? مى‏خ?اهيد در همه جا با مرد يكسان باشيد، چرا در اينجا مى‏خ?اهيد باز هم زن بنده ? جيره‏خ?ار مرد باشد ? چشم داشته باشد كه پس از ?ى نيز اين بندگى ? جيره‏خ?ارى ادامه يابد؟ما در پاسخ مى‏گ?ييم:مطابق همان فلسفه بردگى زن كه طرح اين قان?ن مدنى بر پايه آن ريخته شده است،خ?ب ب?د كه به ق?ل سعدى «مالكان تحرير»پس از خ?د نيز نفقه را براى زن مقرر مى‏داشتند ? قان?ن هم اين م?ض?ع را رعايت مى‏كرد.»
ما از اين ن?يسنده مى‏پرسيم كه از كجاى قان?ن مدنى ? از كجاى قان?ن اسلام(يا به ق?ل شما فلسفه بردگى زن)شما استنباط كرديد كه مرد مالك زن است ? علت نفقه دادن مرد ممل?ك ب?دن زن است؟اين چط?ر مالكى است كه حق ندارد به ممل?ك خ?د بگ?يد اين كاسه آب را به من بده؟اين چط?ر مالكى است كه ممل?كش هر كارى بكند به خ?دش تعلق دارد نه به مالك؟اين چط?ر ملكى است كه ممل?كش در ك?چكترين قدمى كه براى ا? بردارد-اگر دل خ?دش بخ?اهد-حق دارد مطالبه مزد بكند؟اين چط?ر مالكى است كه حق ندارد به ممل?ك خ?دش تحميل كند كه بچه‏اى را كه در خانه مالك خ?د زاييده است مجانا شير دهد؟
ثانيا مگر هر كس نفقه خ?ر كسى ب?د ممل?ك ا?ست؟از نظر اسلام ? هر قان?ن ديگرى فرزندان،?اجب النفقه پدر يا پدر ? مادرند.آيا اين دليل است كه همه ق?انين جهان فرزندان را ممل?ك پدران مى‏دانند؟در اسلام پدر ? مادر اگر فقير باشند ?اجب النفقه فرزند مى‏باشند بد?ن اينكه فرزند حق تحميلى به آنها داشته باشد.پس آيا بايد بگ?ييم اسلام پدران ? مادران را ممل?ك فرزندان خ?د شناخته است؟

ثالثا از همه عجيبتر اين است كه مى‏گ?يند:چرا نفقه زن در عده ?فات ?اجب نيست در ص?رتى كه زن در اين ?قت كه ش?هر خ?د را از دست مى‏دهد بيشتر به پ?ل ش?هر احتياج دارد؟

مثل اين است كه اين ن?يسنده گرامى در ار?پاى صد سال پيش زندگى مى‏كند. ملاك نفقه دادن مرد به زن احتياج زن نيست.اگر از نظر اسلام زن در مدتى كه با ش?هر خ?د زندگى مى‏كند حق مالكيت نمى‏داشت،اين مطلب درست‏ب?د كه بعد از مردن ش?هر بلافاصله ?ضع زن مختل مى‏ش?د.?لى[با ت?جه به]قان?نى كه به زن حق مالكيت داده است ? زنان به ?اسطه تامين شدن از جانب ش?هران هميشه ثر?ت خ?د را حفظ مى‏كنند،چه لز?مى دارد كه پس از بهم خ?ردن آشيانه زندگى با هم تا مدتى نفقه بگيرند؟نفقه حق زينت‏بخشيدن به آشيانه مرد است.پس از خرابى آشيانه لز?مى ندارد كه اين حق براى زن ادامه پيدا كند.

4- ان?اع نفقه :


در اسلام سه ن?ع نفقه ?ج?د دارد:


ن?ع ا?ل :
نفقه‏اى كه مالك بايد صرف ممل?ك خ?د بكند.مخارجى كه مالك حي?انات براى آنها مى‏كند،از اين قبيل است.ملاك اين ن?ع نفقه مالكيت ? ممل?كيت است.
ن?ع د?م :
نفقه‏اى است كه انسان بايد صرف فرزندان خ?د در حالى كه صغير يا فقيرند ? يا صرف پدر ? مادر خ?د كه فقيرند بنمايد.ملاك اين ن?ع نفقه مالكيت ? ممل?كيت نيست، بلكه حق?قى است كه طبيعتا فرزندان بر به ?ج?د آ?رندگان خ?د پيدا مى‏كنند ? حق?قى است كه پدر ? مادر به حكم شركت در ايجاد فرزند ? به حكم زحماتى كه در د?ره ك?دكى فرزند خ?د متحمل شده‏اند بر فرزند پيدا مى‏كنند.شرط اين ن?ع از نفقه،نات?ان ب?دن شخص ?اجب النفقه است.
ن?ع س?م :
نفقه‏اى است كه مرد در م?رد زن صرف مى‏كند.ملاك اين ن?ع از نفقه نه مالكيت ? ممل?كيت است ? نه حق طبيعى به مفه?مى كه در ن?ع د?م گفته شد ? نه عاجز ب?دن ? نات?ان ب?دن ? فقير ب?دن زن.
زن فرضا ميلي?نر ? داراى درآمد سرشارى باشد ? مرد ثر?ت ? درآمد كمى داشته باشد، باز هم مرد بايد ب?دجه خان?ادگى ? از آن جمله ب?دجه شخصى زن را تامين كند. فرق ديگرى كه اين ن?ع از نفقه با ن?ع ا?ل ? د?م دارد اين است كه در ن?ع ا?ل ? د?م اگر شخص از زير بار ?ظيفه شانه خالى كند ? نفقه ندهد گناهكار است اما تخلف ?ظيفه به ص?رت يك دين قابل مطالبه ? استيفا درنمى‏آيد يعنى جنبه حق?قى ندارد.?لى در ن?ع س?م اگر از زير بار ?ظيفه شانه خالى كند،زن حق دارد به ص?رت يك امر حق?قى اقامه دع?ا كند ? در ص?رت اثبات از مرد بگيرد.ملاك اين ن?ع از نفقه چيست؟ان شاء الله در مقاله آينده درباره آن بحث‏خ?اهيم كرد.

5- آيا زن امر?ز مهر ? نفقه نمى‏خ?اهد؟

گفتيم از نظر اسلام تامين ب?دجه كان?ن خان?ادگى،از آن جمله مخارج شخصى زن به عهده مرد است.زن از اين نظر مسؤ?ليتى ندارد.زن فرضا داراى ثر?ت هنگفتى ب?ده ? چندين برابر ش?هر دارايى داشته باشد،ملزم نيست در اين ب?دجه شركت كند. شركت زن در اين ب?دجه،چه از لحاظ پ?لى كه بخ?اهد خرج كند ? چه از لحاظ كارى كه بخ?اهد صرف كند،اختيارى ? ?ابسته به ميل ? اراده خ?د ا?ست.

از نظر اسلام با اينكه ب?دجه زندگى زن جزء ب?دجه خان?ادگى ? بر عهده مرد است، مرد هيچ گ?نه تسلط اقتصادى ? حق بهره‏بردارى از نير? ? كار زن ندارد;نمى‏ت?اند ا? را استثمار كند.نفقه زن از اين جهت مانند نفقه پدر ? مادر است كه در م?ارد خاصى بر عهده فرزند است اما فرزند در مقابل اين ?ظيفه كه انجام مى‏دهد هيچ گ?نه حقى از نظر استخدام پدر ? مادر پيدا نمى‏كند.

اسلام به شكل بى‏سابقه‏اى جانب زن را در مسائل مالى ? اقتصادى رعايت كرده است. از طرفى به زن استقلال ? آزادى كامل اقتصادى داده ? دست مرد را از مال ? كار ا? ك?تاه كرده ? حق قيم?مت در معاملات زن را-كه در دنياى قديم سابقه ممتد دارد ? در ار?پا تا ا?ايل قرن بيستم رايج‏ب?د-از مرد گرفته است،? از طرف ديگر با برداشتن مسؤ?ليت تامين ب?دجه خان?ادگى از د?ش زن،ا? را از هر ن?ع اجبار ? الزام براى د?يدن به دنبال پ?ل معاف كرده است.

غرب پرستان آنگاه كه مى‏خ?اهند به نام حمايت از زن از اين قان?ن انتقاد كنند، چاره‏اى ندارند از اينكه به يك در?غ شاخدار مت?سل ش?ند.اينها مى‏گ?يند:فلسفه نفقه اين است كه مرد خ?د را مالك زن مى‏داند ? ا? را به خدمت‏خ?د مى‏گمارد.همان ط?رى كه مالك حي?ان ناچار است مخارج ضر?رى حي?انات ممل?ك خ?د را بپردازد تا آن حي?انات بت?انند به ا? س?ارى بدهند ? برايش باركشى كنند،قان?ن نفقه هم براى همين منظ?ر حداقل بخ?ر ? نمير را براى زن ?اجب كرده است.

اگر كسى قان?ن اسلام را در اين مسائل از آن جهت م?رد حمله قرار دهد كه اسلام بيش از حد لازم زن را ن?ازش كرده ? مرد را زير بار كشيده ? ا? را به ص?رت خدمتكار بى‏مزد ? اجرى براى زن درآ?رده است،بهتر مى‏ت?اند به ايراد خ?د آب ? رنگ ? سر ? ص?رتى بدهد تا اينكه به نام زن ? به نام حمايت زن بر اين قان?ن ايراد بگيرد.

حقيقت اين است كه اسلام نخ?استه به نفع زن ? عليه مرد يا به نفع مرد ? عليه زن قان?نى ?ضع كند.اسلام نه جانبدار زن است ? نه جانبدار مرد.اسلام در ق?انين خ?د سعادت مرد ? زن ? فرزندانى كه بايد در دامن آنها پر?رش يابند ? بالاخره سعادت جامعه بشريت را در نظر گرفته است.اسلام راه ?ص?ل زن ? مرد ? فرزندان آنها ? جامعه بشريت را به سعادت،در اين مى‏بيند كه ق?اعد ? ق?انين طبيعت ? ا?ضاع ? اح?الى كه به دست ت?انا ? مدبر خلقت‏به ?ج?د آمده ناديده گرفته نش?د.

همچنانكه مكرر گفته‏ايم اسلام در ق?انين خ?د اين قاعده را هم?اره رعايت كرده است كه مرد مظهر نياز ? احتياج ? زن مظهر بى‏نيازى باشد.اسلام مرد را به ص?رت خريدار ? زن را به ص?رت صاحب كالا مى‏شناسد.از نظر اسلام در ?صال ? زندگى مشترك زن ? مرد،اين مرد است كه بايد خ?د را به عن?ان بهره‏گير بشناسد ? هزينه اين كار را تحمل كند.زن ? مرد نبايد فرام?ش كنند كه در مساله عشق،از نظر طبيعت د? نقش جداگانه به عهده آنها ?اگذار شده است.ازد?اج هنگامى پايدار ? مستحكم ? لذت بخش است كه زن ? مرد در نقش طبيعى خ?د ظاهر ش?ند.

علت ديگر كه براى لز?م نفقه زن بر مرد در كار است اين است كه مسؤ?ليت ? رنج ? زحمات طاقت فرساى ت?ليد نسل از لحاظ طبيعت‏به عهده زن گذاشته شده است.آنچه در اين كار از نظر طبيعى به عهده مرد است‏يك عمل لذت بخش آنى بيش نيست.اين زن است كه بايد اين بيمارى ماهانه را(در غير ايام ك?دكى ? پيرى)تحمل كند،سنگينى د?ره باردارى ? بيمارى مخص?ص اين د?ره را به عهده بگيرد،سختى زايمان ? ع?ارض آن را تحمل نمايد،ك?دك را شير بدهد ? پرستارى كند.

اينها همه از نير?ى بدنى ? عضلانى زن مى‏كاهد،ت?انايى ا? را در كار ? كسب كاهش مى‏دهد.اينهاست كه اگر بنا بش?د قان?ن،زن ? مرد را از لحاظ تامين ب?دجه زندگى در ?ضع مشابهى قرار دهد ? به حمايت زن برنخيزد،زن ?ضع رقت‏بارى پيدا خ?اهد كرد.? همينها سبب شده كه در جاندارانى كه به ص?رت جفت زندگى مى‏كنند، جنس نر هم?اره به حمايت جنس ماده برخيزد،ا? را در مدت گرفتارى ت?ليد نسل در خ?راك ? آذ?قه كمك كند.

بعلا?ه زن ? مرد از لحاظ نير?ى كار ? فعاليتهاى خشن ت?ليدى ? اقتصادى،مشابه ? مسا?ى آفريده نشده‏اند.اگر بناى بيگانگى باشد ? مرد در مقابل زن قد علم كند ? به ا? بگ?يد ذره‏اى از درآمد خ?دم را خرج ت? نمى‏كنم،هرگز زن قادر نيست‏خ?د را به پاى مرد برساند.

گذشته از اينها ? از همه بالاتر اينكه احتياج زن به پ?ل ? ثر?ت از احتياج مرد افز?نتر است.تجمل ? زينت جزء زندگى زن ? از احتياجات اصلى زن است.آنچه يك زن در زندگى معم?لى خ?د خرج تجمل ? زينت ? خ?دآرايى مى‏كند برابر است‏با مخارج چندين مرد.ميل به تجمل به ن?بت‏خ?د ميل به تن?ع ? تفنن را در زن به ?ج?د آ?رده است. براى يك مرد يك دست لباس تا ?قتى قابل پ?شيدن است كه كهنه ? مندرس نشده است،اما براى يك زن چط?ر؟براى يك زن تا ?قتى قابل پ?شيدن است كه جل?ه تازه‏اى به شمار ر?د.اى بسا كه يك دست لباس يا يكى از زينت آلات براى زن ارزش بيش از يك بار پ?شيدن را نداشته باشد.ت?انايى كار ? ك?شش زن براى تحصيل ثر?ت از مرد كمتر است،اما استهلاك ثر?ت زن به مراتب از مرد افز?نتر است.

بعلا?ه زن باقى ماندن زن،يعنى باقى ماندن جمال ? نشاط ? غر?ر در زن،مستلزم آسايش بيشتر ? تلاش كمتر ? فراغ خاطر زيادترى است.اگر زن مجب?ر باشد مانند مرد دائما در تلاش ? ك?شش ? در حال د?يدن ? پ?ل درآ?ردن باشد،غر?رش در هم مى‏شكند،چينها ? گره‏هايى كه گرفتاريهاى مالى به چهره ? ابر?ى مرد انداخته است در چهره ? ابر?ى ا? پيدا خ?اهد شد.مكرر شنيده شده است زنان غربى كه بيچاره‏ها در كارگاهها ? كارخانه‏ها ? اداره‏ها اجبارا در تلاش معاشند،آرز?ى زندگى زن شرقى را دارند.بديهى است زنى كه آسايش خاطر ندارد،فرصتى نخ?اهد يافت كه به خ?د برسد ? مايه سر?ر ? بهجت مرد نيز ?اقع ش?د.

لذا نه تنها مصلحت زن،بلكه مصلحت مرد ? كان?ن خان?ادگى نيز در اين است كه زن از تلاشهاى اجبارى خرد كننده معاش معاف باشد.مرد هم مى‏خ?اهد كان?ن خان?ادگى براى ا? كان?ن آسايش ? رفع خستگى ? فرام?شخانه گرفتاريهاى بير?نى باشد.زنى قادر است كان?ن خان?ادگى را محل آسايش ? فرام?شخانه گرفتاريها قرار دهد كه خ?د به اندازه مرد خسته ? ك?فته كار بير?ن نباشد.?اى به حال مردى كه خسته ? ك?فته پا به خانه بگذارد ? با همسرى خسته‏تر ? ك?فته‏تر از خ?د ر?بر? ش?د.لهذا آسايش ? سلامت ? نشاط ? فراغ خاطر زن براى مرد نيز ارزش فرا?ان دارد.

سر اينكه مردان حاضرند با جان كندن پ?ل درآ?رند ? د? دستى تقديم زن خ?د كنند تا ا? با گشاده دستى خرج سر ? بر خ?د كند اين است كه مرد نياز ر?حى خ?د را به زن دريافته است;دريافته است كه خدا?ند زن را مايه آسايش ? آرامش ر?ح ا? قرار داده است ? جعل منها ز?جها ليسكن اليها(3)،دريافته است كه هر اندازه م?جبات آسايش ? فراغ خاطر همسر خ?د را فراهم كند،غير مستقيم به سعادت خ?د خدمت كرده است ? كان?ن خان?ادگى خ?د را ر?نق بخشيده است;دريافته است كه از د? همسر لازم است لااقل يكى مغل?ب تلاشها ? خستگيها نباشد تا بت?اند آرامش دهنده ر?ح ديگرى باشد،? در اين تقسيم كار آن كه بهتر است در معركه زندگى ?ارد نبرد ش?د مرد است ? آن كه بهتر مى‏ت?اند آرامش دهنده ر?ح ديگرى باشد زن است.

زن از جنبه مالى ? مادى نيازمند به مرد آفريده شده است ? مرد از جنبه ر?حى.زن بد?ن اتكاء به مرد نمى‏ت?اند نيازهاى فرا?ان مادى خ?د را-كه چندين برابر مرد است‏رفع كند.از اين ر? اسلام همسر قان?نى زن(فقط همسر قان?نى ا? را)نقطه اتكاء ا? معين كرده است.

زن اگر بخ?اهد آن ط?ر كه دلش مى‏خ?اهد با تجمل زندگى كند،اگر به همسر قان?نى خ?د متكى نباشد به مردان ديگر متكى خ?اهد شد.اين همان ?ضعى است كه مع الاسف نم?نه‏هاى زيادى پيدا كرده ? ر? به افزايش است.


6- فلسفه تبليغ عليه نفقه

مردان شكارچى اين نكته را دريافته‏اند ? يكى از علل تبليغ عليه نفقه زن بر ش?هر همين است كه احتياج فرا?ان زن به پ?ل اگر از ش?هر بريده ش?د زن به آسانى به دامن شكارچى خ?اهد افتاد.

اگر در فلسفه حق?قهاى گزافى كه در مؤسسات به خانمها پرداخته مى‏ش?د دقت كنيد، مفه?م عرض مرا بهتر درخ?اهيد يافت.شك نداشته باشيد كه الغاء نفقه م?جب ازدياد فحشا مى‏ش?د.

چگ?نه براى يك زن مقد?ر است كه حساب زندگى خ?د را از مرد جدا كند ? آنگاه بت?اند خ?د را چنانكه طبيعتش اقتضا مى‏كند اداره كند؟

حقيقت را اگر بخ?اهيد،فكر الغاء نفقه از طرف مردانى هم كه از تجمل ? اسراف زنان به ست?ه آمده‏اند تق?يت مى‏ش?د;اينها مى‏خ?اهند با دست‏خ?د زن ? به نام آزادى ? مسا?ات،انتقام خ?د را از زنان اسرافكار ? تجمل پرست‏بگيرند.

?يل د?رانت در لذات فلسفه پس از آن كه تعريفى از ازد?اج ن?ين به اين ص?رت مى‏كند:«زناش?يى قان?نى با جل?گيرى قان?نى از حمل ? با حق طلاق ?ابسته به رضايتطرفين ? نب?دن فرزند ? نفقه‏»مى‏گ?يد:


«زنان تجمل پرست طبقه مت?سط سبب خ?اهند شد كه به ز?دى انتقام مرد زحمتكش از تمام جنس زن گرفته ش?د.ازد?اج چنان تغيير خ?اهد كرد كه ديگر زنان بيكارى كه فقط مايه زينت ? ?حشت‏خانه‏هاى پر خرج ب?دند ?ج?د نخ?اهند داشت.مردان از زنان خ?د خ?اهند خ?است كه خ?د مخارج خ?د را دربيا?رند. زناش?يى د?ستانه(ازد?اج ن?ين) حكم مى‏كند كه زن بايد تا هنگام حمل كار كند. در اينجا نكته‏اى هست كه م?جب تكميل آزادى زن خ?اهد شد ? آن اينكه از اين به بعد بايد خ?د خرج خ?د را از ا?ل تا آخر بپردازد.انقلاب صنعتى نتايج‏بيرحمانه خ?د را(درباره زن)ظاهر مى‏سازد.زن بايد در كارخانه با ش?هر خ?د كار كند.زن به جاى آنكه در اتاق خل?تى بنشيند ? مرد را ناگزير سازد كه براى جبران بى‏حاصلى ا? د? برابر كار كند،بايد در كار ? پاداش ? حق?ق ? تكاليف با ا? برابر باشد.»
آنگاه به ص?رت طنز مى‏گ?يد:«معنى آزادى زن اين است‏».
7- د?لت‏به جاى ش?هر

اين جهت كه ?ظايف طبيعى زن در ت?ليد نسل ايجاب مى‏كند كه زن از نقطه نظر مالى ? اقتصادى نقطه اتكايى داشته باشد،مطلبى نيست كه قابل انكار باشد.

در ار?پاى امر?ز افرادى هستند كه طرفدارى از آزادى زن را به آنجا رسانده‏اند كه از بازگشت د?ره‏«مادرشاهى‏»? طرد پدر به ط?ر كلى از خان?اده دم مى‏زنند.به عقيده اينها با استقلال كامل اقتصادى زن ? تسا?ى ا? در همه شؤ?ن با مرد،در آينده پدر عض? زائد شناخته خ?اهد شد ? براى هميشه از خان?اده حذف خ?اهد شد.

در عين حال همين افراد د?لت را دع?ت مى‏كنند كه جانشين پدر ش?د ? به مادران كه قطعا حاضر نخ?اهند ب?د به تنهايى تشكيل عائله بدهند ? همه مسؤ?ليتها را به عهده بگيرند، پ?ل ? مساعده بدهد تا از باردارى جل?گيرى نكنند ? نسل اجتماع منقطع نگردد،يعنى زن خان?اده كه در گذشته نفقه خ?ر ? به ق?ل اعتراض كنندگان ممل?ك مرد ب?ده است،از اين به بعد نفقه‏خ?ر ? ممل?ك د?لت‏باشد;?ظايف ? حق?ق پدر به د?لت منتقل گردد.

اى كاش افرادى كه تيشه برداشته،ك?رك?رانه بنيان است?ار كان?ن مقدس خان?ادگى ما را-كه بر اساس ق?انين مقدس آسمانى بنيان شده است-خراب مى‏كنند، مى‏ت?انستند به ع?اقب كار بينديشند ? شعاع د?رترى را ببينند.

برتراند راسل در كتاب زناش?يى ? اخلاق فصلى تحت عن?ان‏«خان?اده ? د?لت‏»باز كرده است.در آنجا پس از آن كه درباره بعضى دخالتهاى فرهنگى ? بهداشتى د?لت درباره ك?دكان بحثى مى‏كند،مى‏گ?يد:

«ظاهرا چيزى نمانده كه پدر علت ?ج?دى بي?ل??يك خ?د را از دست‏بدهد...يك عامل نير?مند ديگر در طرد پدر مؤثر است ? آن تمايل زنان به استقلال مادى است. زنانى كه در راى دادن شركت مى‏كنند غالبا متاهل نيستند ? اشكالات زنان متاهل امر?ز بيش از زنان مجرد است ? با ?ج?د امتيازات قان?نى،در رقابت‏براى مشاغل عقب مى‏مانند... براى زنان متاهل د? راه است كه استقلال اقتصادى خ?د را حفظ كنند:يكى آن است كه در مشاغل خ?د باقى بمانند ? لازمه اين فرض اين است كه پرستارى اطفال خ?د را به پرستاران مزد بگير ?اگذار كنند ? بالنتيجه ك?دكستانها ? پر?رشگاهها ت?سعه زيادى خ?اهد يافت ? نتيجه منطقى اين ?ضع اين است كه از لحاظ ر?انشناسى براى ك?دك نه پدرى ?ج?د خ?اهد داشت نه مادرى.راه ديگر آن است كه به زنان ج?ان مساعده‏اى بپردازند كه خ?دشان از اطفال نگهدارى كنند. طريقه اخير به تنهايى مفيد نب?ده ? بايد با مقررات قان?نى مبتنى بر استخدام مجدد مادر پس از آن كه طفلش به سن معينى رسيد تكميل ش?د.اما اين طريقه اين امتياز را دارد كه مادر مى‏ت?اند خ?د طفلش را بزرگ كند بد?ن اينكه براى اين امر تحت تعلق حقارت‏آ?ر مردى قرار گيرد... با فرض تص?يب چنين قان?نى بايد انتظار عكس العمل آن را بر ر?ى اخلاق فاميل داشت. قان?ن ممكن است مقرر دارد كه مادر طفل نامشر?ع حق مساعده ندارد ? يا اينكه در ص?رت ?ج?د دلايلى حاكى از زناى مادر مساعده به پدر خ?اهد رسيد.در اين ص?رت پليس محلى م?ظف خ?اهد ب?د كه رفتار زنان متاهل را تحت نظر بگيرد.اثرات اين قان?ن چندان درخشان نخ?اهد ب?د،?لى اين خطر را دارد كه در ذائقه كسانى كه م?جد اين تكامل اخلاقى ب?ده‏اند چندان خ?شايند ?اقع نش?د.بالنتيجه مى‏ت?ان احتمال داد كه دخالتهاى پليس در اين باره قطع شده ? حتى مادرهاى اطفال نامشر?ع از مساعده برخ?ردار ش?ند.در اين ص?رت ?ظيفه اقتصادى پدر در طبقات كارگر بكلى از ميان رفته ? اهميتش بيش از سگها ? گربه‏ها براى ا?لادشان نخ?اهد ب?د...تمدن يا لااقل تمدنى كه تاكن?ن ت?سعه يافته متمايل به تضعيف احساسات مادرى است. محتملا براى حفظ تمدنى كه تح?ل ? تكامل زيادى يافته لازم خ?اهد شد به زنان براى باردارى آنقدر پ?ل بدهند كه آنان در اين كار نفع مسلمى بيابند.در اين ص?رت لازم نيست كه تمام زنان يا اكثريتشان شغل مادرى را برگزينند،اين هم شغلى چ?ن مشاغل ديگر كه زنان آن را با جديت ? ?ق?ف كامل استقبال خ?اهند كرد.اما تمام اينها فرضياتى بيش نيست ? منظ?رم اين است كه نهضت زنان باعث ز?ال خان?اده پدر شاهى است كه از ما قبل تاريخ نماينده پير?زى مرد بر زن ب?ده است.جانشين شدن ?لت‏به جاى پدر در مغرب زمين كه با آن م?اجه هستيم، پيشرفتى شمرده مى‏ش?د...»
الغاء نفقه زن(به ق?ل اين آقايان:استقلال مادى زنان)طبق گفته‏هاى بالا نتايج ? آثار ذيل را خ?اهد داشت:
سق?ط ? طرد پدر از خان?اده ? لااقل از اهميت افتادن پدر ? بازگشت‏به د?ره مادرشاهى،جانشين شدن د?لت‏به جاى پدر ? مساعده ? نفقه گرفتن مادران از د?لت‏به جاى پدر،تضعيف احساسات مادرى،درآمدن مادرى از ص?رت عاطفى به ص?رت شغل ? كار ? كسب.

بديهى است كه نتيجه همه اينها سق?ط كامل خان?اده است كه قطعا مستلزم سق?ط انسانيت است.همه چيز درست‏خ?اهد شد ? فقط يك چيز جاى خالى خ?اهد داشت ? آن سعادت ? مسرت ? برخ?ردارى از لذات معن?ى مخص?ص كان?ن خان?ادگى است.

به هر حال منظ?رم اين است كه حتى طرفداران استقلال ? آزادى كامل زن ? طرد پدر از محيط خان?اده،?ظيفه طبيعى زن را در ت?ليد نسل مستلزم حقى ? مساعده‏اى ? احيانا مزد ? كرايه‏اى مى‏دانند كه به عقيده آنها د?لت‏بايد اين حق را بپردازد،بر خلاف مرد كه ?ظيفه طبيعى ا? هيچ حقى را ايجاب نمى‏كند.

در ق?انين كارگرى جهان حداقل مزدى كه براى يك مرد قائل مى‏ش?ند،شامل زندگى زن ? فرزندانش نيز مى‏ش?د;يعنى ق?انين كارگرى جهان حق نفقه زن ? فرزند را به رسميت مى‏شناسد.

8- آيا اعلاميه جهانى حق?ق بشر به زن ت?هين كرده است؟

در اعلاميه جهانى حق?ق بشر،ماده‏23،بند3 چنين آمده است:

«هر كس كه كار مى‏كند به مزد منصفانه ? رضايت‏بخشى ذى حق مى‏ش?د كه زندگى ا? ? خان?اده‏اش را م?افق شؤ?ن انسانى تامين كند.»

در ماده 25،بند 1 مى‏گ?يد:

«هر كس حق دارد كه سطح زندگانى ا? سلامت ? رفاه خ?د ? خان?اده‏اش را از حيث‏خ?راك ? مسكن ? مراقبتهاى طبى ? خدمات لازم اجتماعى تامين كند.»

در اين د? ماده ضمنا تاييد شده است كه هر مردى كه عائله‏اى تشكيل مى‏دهد بايد متحمل مخارج ? نفقه زن ? فرزندان خ?د بش?د;مخارج آنها جزء مخارج لازم ? ضر?رى آن مرد محس?ب مى‏ش?د.

اعلاميه حق?ق بشر با اينكه تصريح مى‏كند كه زن ? مرد داراى حق?ق مسا?ى مى‏باشند،نفقه دادن مرد به زن را با تسا?ى حق?ق زن ? مرد منافى ندانسته است. عليهذا كسانى كه هم?اره به اعلاميه حق?ق بشر ? تص?يب آن در مجلسين استناد مى‏كنند،بايد مساله نفقه را يك مساله خاتمه يافته تلقى كنند.? آيا غرب پرستانى كه به هر چيزى كه رنگ اسلامى دارد نام ارتجاع ? تاخر مى‏دهند،به خ?د اجازه خ?اهند داد كه به ساحت قدس اعلاميه حق?ق بشر هم ت?هين كنند ? آن را از آثار مالكيت مرد ? ممل?كيت زن معرفى كنند؟

از اين بالاتر اينكه اعلاميه حق?ق بشر در ماده بيست ? پنجم چنين مى‏گ?يد:

«هر كس حق دارد كه در م?قع بيكارى،بيمارى،نقص اعضاء،بي?گى،پيرى يا در تمام م?اردى كه به علل خارج از اراده انسان ?سايل امرار معاش از دست رفته باشد،از شرايط آبر?مندانه زندگى برخ?ردار ش?د.»

در اينجا اعلاميه حق?ق بشر گذشته از اينكه از دست دادن ش?هر را به عن?ان از دست دادن ?سيله معاش براى زن معرفى كرده است،بي?گى را در رديف بيكارى، بيمارى،نقص اعضاء ذكر كرده است;يعنى زنان را در رديف بيكاران ? بيماران ? پيران ? افراد ناقص الاعضاء ذكر كرده است.آيا اين يك ت?هين بزرگ نسبت‏به زن نيست؟ مسلما اگر در يكى از كتابها يا دفترچه‏هاى قان?نى مشرق زمين چنين تعبيرى يافت مى‏شد، فرياد اعتراض به آسمان بلند ب?د،همچنانكه نظير آن را در م?رد بعضى ق?انين ايران خ?دمان ديديم.

اما يك انسان ?اقع بين كه تحت تاثير ه? ? جنجال نباشد ? تمام ج?انب را ببيند، مى‏داند كه نه قان?ن خلقت كه مرد را يكى از ?سايل معاش زن قرار داده ? نه اعلاميه حق?ق بشر كه‏«بي?گى‏»را به عن?ان از دست دادن ?سيله معيشت‏ياد كرده است ? نه قان?ن اسلام كه زن را ?اجب النفقه مرد شمرده است،هيچ كدام به زن ت?هين نكرده‏اند، چ?ن اين يك جانب قضيه است كه زن نيازمند به مرد آفريده شده است ? مرد نقطه اتكاء زن شمرده مى‏ش?د.

قان?ن خلقت‏براى اينكه زن ? مرد را بهتر ? بيشتر به يكديگر بپي?ندد ? كان?ن خان?ادگى را-كه پايه اصلى سعادت بشر است-است?ارتر سازد،زن ? مرد را نيازمند به يكديگر آفريده است.اگر از جنبه مالى مرد را نقطه اتكاء زن قرار داده است،از جنبه آسايش ر?حى زن را نقطه اتكاء مرد قرار داده است.اين د? نياز مختلف،بيشتر آنها را به يكديگر نزديك ? متحد مى‏كند.


پى‏ن?شتها
:1- نساء 32.
2- نساء 7.

3- اعراف 189
      موضوع: قانون و خانواده       نويسنده: nima       تعداد بازديد: [229]      

ارسال نظر
 
 
How to Suggest a Site | Company Info | Copyright Policy | Terms of Service | Jobs | Advertise with Us
Copyright 2005-2007 www.4ir.ir . All rights reserved. Design By : N.SHaDoW